تاریخ انتشار: ۱/۶/۱۳۸۷
الگوها و توجیهات غلط
یکی از مشکلاتی که همیشه جوامع در حال پیشرفت با آن مواجه هستند، این است
که برای رفتن به سمت آنچه پیشرفتش میخوانند؛ از الگوها و کارهایی تبعیت میکنند
که «دیگران» استفاده کرده اند.
اینکه ما برای رفتن به سمت آینده، از "دانش و تجربه" دیگران استفاده نماییم و بی جهت وقت خود را صرف
راههای رفته شده و احیاناً به بن بست رسیده آنها نکنیم بسیار خوب است.
اما وقتی برداشت و طرز برخورد ما با دیگرانی که از "دور" نظاره گر آنها هستیم به گونه ای باشد، که فکر کنیم
آنها حتماً دارند درست فکر میکنند و این ماییم که عقب هستیم، اینجاست که مشکل ایجاد می شود...
اینجاست که ممکن است ما دچار خود باختگی فرهنگی و شخصیتی شویم، و در ادامه مسیر به جای تطابقِ دانش و
تجربه دیگران با فرهنگ، مکتب، اعتقادات و امکانات خویش، به مسیری اشتباه گام نهیم که حاصلش میشود تقلید کورکورانه...
اگر یکبار دیگر با نگاهی نو به دور و بر خود توجه کنیم، احتمالاً در جای جای زندگی مان سایه ی دیگران و « فرهنگ خاص آنها» را بر رفتار خود احساس خواهیم کرد: در لباس پوشیدن، در کارهای عمرانی شهر، در ساخت خانه های خود، حتی در رفتارهایمان با همدیگر، حتی در سخن گفتن و توجیه کردن سئوالات و... . از روزی که ما شهر شده ایم هر جا که رفتار عجیب و جدیدی می بینیم که از طرف مسئولان یا مردم سر زده است، یا رسمی جدید بر پا شده، وقتی از دلیل آن می پرسیم، یکی از پاسخ ها بسیار آزار دهنده است، و آن هم اینکه میگویند: «گذشت آن دوره که روستا بودیم، هم اینک ما شهر شده ایم، در شهر زندگی اینگونه است...!!» و متأسفانه به راحتی بسیاری از کارهای خود را و یا بهتر است بگویم بسیاری از اشتباهات خود را، با پدیده شهر شدن توجیه می کنیم...!
این در حالی است که ما همین رفتارها را داریم از مردم و مسئولین دیگر شهرها که از همه لحاظ: فرهنگی، اعتقادی، جمعیتی، امکانات، قدمت و... با ما متفاوتند، «تقلید» میکنیم...!
و جالب تر اینجاست که چون در بسیاری از مواقع این " تقلیدها " بدون مطالعه ی شرایط اجتماعی آنها می باشد، و فقط از دور نظاره گر آنها بوده ایم، هنگامی که در مسئله کنکاش می شود، معلوم می گردد که آنها خودشان هم به این رسمی که گذاشته اند معترض اند، و دارند تلاش می کنند رهایش کنند، ولی اینک دیر شده است! و یا بسیار هزینه بَر است... ولی ما در خیلی از موارد، با دیدی ظاهر بینانه به تقلید از این الگوهای ناهمگون با فرهنگ خویش، اقدام میکنیم... ! و بعد هم به تکرار همدیگر مشغول میشویم...!
و مثالهایی از این دست مثل: استفاده از الگوهای نامتناسب در معماری و تزئینات ساختمانهایمان که بیشتر ناشی از تقلیدی اشتباه از فرهنگی متفاوت است، که آنها خودشان نیز رهایش کرده اند...، یا فراموشی زبان و گویش محلی با توجیهات عجیب و غریب، یا قصه تلخ مد گرایی ها و رسم و رسومات اضافی در مراسم شخصی و عمومی، که طی سالیان متمادی با این سرعتی که دنیا به پیش میرود به جای رفع آنها یا تلاش شایسته در این زمینه، از آنها غفلت کرده ایم یا فرار...، حال چه از جانب مسئولین و چه از جانب مردم.
نتیجه ای که از این رفتار ها میتوان گرفت این است که: در بسیاری از مواقع به جای بهره گیری از الگوهای خوبِ "فرهنگ شهری شدن"، خود را درگیر رسوم و توجیهاتی کرده ایم که اگر کمی بیشتر به آن فکر کنیم متوجه خواهیم شد ممکن است مسیر را اشتباه رفته باشیم چون الگوهایمان غلط بوده است. کاش از این به بعد در این گونه رفتارهای خود " تجدید نظر" کنیم.
شاید زمانی شهر ما «شهر» شود که با استفاده از تجربه های موفق دیگران به جایی برسیم که:
پس از گذشت این همه سال، "مکان مستقلی" برای شورای شهر، شهرداری، شورای حل اختلاف، کمیته فرهنگی و نشریات، داشته باشیم/
بعضی ها که دستی در کار دارند باورکنند حمایت مادی و معنوی از نشریات، و توجه بیشتر به فعالیت مطبوعاتی نیز "باید" جز فرهنگ شهری شدن ما باشد/ پدرها، مادرها و دانش آموزان نگذارند، معلمین شان، بی انگیزه در مدارس تدریس کنند/ معلمین مان از خودمان باشند/ نگذاریم دانشجویی به خاطر مشکل مالی ترک تحصیل کند/ آمار قبولی های دانشگاهی ما افزایش یابد/ کتابخانه ای مجهز داشته باشیم، نه با این امکاناتی که باورمان نشود ما از سال 1360 تاکنون در خورکتابخانه عمومی داشته ایم/ با توجیهات عجیب و غریب زبان و گویش محلی و فرهنگ های صحیح خود را از بین نبریم/ همواره به عنوان یک عادت، مسئولان را به درستی «نقد» کنیم/ مسئولان مان پاسخ گویی را "وظیفه" خود بدانند/ علما و ائمه مساجدمان فعال تر شوند.../ خیرین ما کار فرهنگی را نیز ثواب بدانند/
زندگی و آرامش خود را صرف افزایش قیمت زمینهای آبا و اجدادی نکنیم/ پارکهایی با تجهیزات و دارای محیطی امن
برای خانواده ها بسازیم/ به جای استفاده از الگوهای نامتناسب در معماری ساختمانهایمان، فرهنگ غنی خود را
بشناسیم/ مراسم شادی و غمهایمان را "معقول تر" برگزار کنیم/ روابط خانوادگی ما همچنان با قدرت سابق باقی بماند...
و اینکه قبل از تقلید از دیگران،کمی بیشتر فکر کنیم، چون ممکن است دیگران اشتباه کرده باشند.
شهرام صالحی
چرا توقف کنیم چرا...؟ پرنده ای که مرده بود ! به من یاد داد... پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است...
تاریخ انتشار: خردادماه 1387
هم ما و هم شما...
یکی از «وظایف و اهدافی» که یک نشریه دارد، این است که: در راه خدمت به فرهنگ جامعه، همواره پذیرای انتقادات و پیشنهادات مخاطبانش باشد، اگر نظرات مربوط به کاستی های نشریه باشد در صدد اصلاح برآید و اگر به مسئولین محترم مربوط باشد با در نظر گرفتن جوانب کار به سمع و نظر آنها برساند.
در این چند شماره، دائماً دغدغه مان این بوده است که با توجه به جو و امکانات اجتماع! هم از مشکلات نشریه بکاهیم و هم پیام ها، انتقادات و پیشنهادات مردمی را انعکاس دهیم... توجه خاص مردمِ ما به مثبت بودن فعالیت های مطبوعاتی و بالا رفتن سطح توقعات را چند برابر شدن نامه های رسیده و بالا رفتن تیراژ نشریه نیز، ثابت می کند.
شاید ساده ترین تعبیر این استقبال این است که: پیک مشتاقان باید "صدای مردم" باشد، یعنی ضعف ها را بیان کند و نقاط قوت را پر رنگ نماید. البته آن هم به این امید که اگر در هر زمینه ای، هر کدام از ما در هر جایگاهی، کوتاهی کرده ایم تلنگری باشد برای رفع مشکلات، نه صرفاً بیانی برای رفع مسئولیت ها.
پس همینجا از مسئولین و مردم گرامی این خواهش را داریم که به ما این حق را بدهید که کمی بیشتر به مسئله ی نقد فعالیت ها بپردازیم. و توقع داریم برخوردها با انتقادات مطرح شده به گونه ای نباشد که با تعابیر نامناسب، باعث تخریب وجه ی مثبت قضایا گردد.
این حرف را بارها شنیده ایم که هرکسی در هر جایگاهی برای انجام بهتر مسئولیت خویش، نیازمند م و آگاهی دلسوزان است، بنابراین برای رسیدن به تعامل مناسب بایستی ارتباط بین مردم و مسئولین که نشریه نقش پیام رسانی آن را در حد وظایف خود بر عهده دارد دو طرفه باشد. و بسیار امیدواریم "برخوردهای شخصی و احساسی" با نظرات و سلایقِ مختلف، موجب تنش و آشفتگی وضع اجتماع نگردد.
یکی از پیشنهاداتی که بسیاری از بزرگان جامعه، به افرادی که قصد بر عهده گرفتن مسئولیتی دارند می کنند، این است که: قبل از بر عهده گرفتن مسئولیت، چه در امور شخصی و خانوادگی، و چه در امور اجتماعی و شهری، «توانایی و ظرفیت» خویش را نیز بسنجیم...، و یاد بگیریم، چگونه کار بسیار سختِ شنیدن ِصدای دیگران را بارها و بارها تکرار کنیم.
و اگر واقعاً توانایی مدیریت و تحمل سختی ها را نداریم! راه های دیگری را برای زندگی کردن با مردم تجربه کنیم...
در واقع بر عهده گرفتن مسئولیت بدون آگاهی از شرایط اجتماع و عدم تحمل انتقادات، فقط فریفتن خویشتن است. و این نشان دهنده این است که ما هنوز ظرفیت پذیرفتن آن مسئولیت را نداریم، و اینچنین است که بعضی از ما ها مجبور میشویم به توجیه کردن و سرپوش گذاشتن بر حقایق روی آوریم... امید که هیچ کدام از مسئولان ما شامل این توصیف نباشند.
نکته دیگر اینکه یک شخص «منتقد» نیز باید قبل از شروع به انتقاد، به این نکته فکر کند که یک انتقاد سازنده چه ویژگی هایی دارد، و از همه مهمتر باید چگونه بیان شود... چرا که گاه، بیانی بد، به جای درست کردن اوضاع، موجب تخریب شخصیت دیگران نیز میگردد.
و تخریب دیگران نه هنر است و نه کاری دشوار. وگرنه این همه انسانهای بی معرفت طرفدارش نبودند.
و حرف آخر اینکه، اگر به عنوان یک شهروند مسئولیتی بر عهده گرفته ایم، به این مسئله نیز توجه کنیم که: هرگاه انتقادی شد، قبل از جبهه گرفتن و فرار از پاسخگویی و چسپاندن بر چسب های نادرست به دلسوزان، با خود بیندیشیم که چرا دیگران از ما انتقاد میکنند؟ و سعی کنیم راهی برای بالا بردن ظرفیت خویش و جبران ضعف هایمان بیابیم، نه اینکه دیگران را از تذکر و راهنمایی در حق خویش نا امید کنیم. و چه خوب است اگر واقعاً اشتباه کرده ایم جرأت این را داشته باشیم که از مردم عذر خواهی کنیم و یا حداقل با جبران کاستی ها، وجدان خویش را همچنان بیدار نگه داریم...
(کاری است بس دشوار، اما شدنی؛ امتحان کنیم.)
-----------------------------
همانطور که در شماره 16 قول داده بودیم، بالاخره ویژه نامه ادبیات " اُُنس" را پس از چند سال وقفه با همکاری جمعی از دوستان، منتشر نمودیم. به این امید که این حرکت نقطه آغازی باشد در جهت راه اندازی مجدد انجمن ادبی شهر، و همچنین انتشار مستمر این نشریه...؛
انشالله در شماره های آتی، ویژه نامه بهداشتی- پزشکی، همراه با مقالات متنوع و بی نظیری از متخصصین محترم منطقه خواهیم داشت.
در پایان جا دارد تشکر ویژه ای داشته باشیم از تمامی دوستانی که از شهرهای دیگر در قسمت های مختلف نشریه با ما همکاری دارند، بخصوص اساتید و بزرگوارنی که برای ما قلم میزنند و در مصاحبه ها شرکت می نمایند.
شهرام صالحی
چرا توقف کنیم چرا...؟ پرنده ای که مرده بود ! به من یاد داد...
پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است...
تاریخ انتشار: ۲۴ اسفند ماه ۱۳۸۷
نیاز به انرژی مثبت...
خوشحالیم که دیگر باز، شروع مجددمان با دو اتفاق زیبا و مبارک همراه شد،
همزمانی با سالروز تولد دوست داشتنی ترین اسوه انسانیت، و پیام آور
محبت و مهرورزی، محمد صلوات الله علیه، و شروع سالی دیگر و شاید! تولدی دیگر...
امید که در سال نو، «پندار و کردار و گفتارمان» در راه رسیدن به روش و منش محمد صلوات الله علیه،
که همانا رسیدن به انسانیت و تعالی بود، رنگ و بویی دیگر گیرد و در پایانِ هر روز و هر ماهِ سال جدید،
بازبینی کارنامه زندگی مان، نشانی داشته باشد از دوست داشتن بی نقاب پیام آور مهر و رحمت...
------------------------
راستش حمایت های شما مانع از آن شده است که انرژی اولیه مان از ما گرفته شود، پس از انتشار شماره قبل
و تمام شدن نشریه، تجدید چاپ پیک مشتاقان - آن هم برای اولین بار- آنقدر خاطره انگیز و زیبا بود که سبب گشت
باز هم در مقابل آنان که در گوشه و کنار فریاد منفی نگری سر میدادند و میدهند! سرمان را بالا بگیریم، و به جامعۀ خود ببالیم. و به امید خدا راهی را که با اطمینان از نیک بودن آن، با اخلاص آغاز نموده ایم همچنان ادامه دهیم؛
اگر خاطرتان مانده باشد، حرفمان در شماره قبل این بود که: موافقانِ خوبی ها در مقابل مخالفانی که حاضرند از جانشان برای تخریب نیکی ها مایه گذارند! متأسفانه حداکثر به سکوت اکتفا میکنند...!!؛
و در بسیاری از مواقع نیکی ها در "جدالی نابرابر" که ناشی از کم کاری و کوتاهی آگاهان است، مغلوب می شوند. و اینجاست که خوبی ها برای ظهور بیشتر، به انرژی مثبتِ ساطع شده از تک تک ما ها وابسته می شود، و اینجاست که دیگر نباید رفتارمان، معنی شعار دهد...
------------------------
یه بار دیگه گذشته خود را مرور کنیم، ببینیم تا به حال چند بار در مراسم خصوصی و عمومی، در مقابل آنان که هر چه میخواهند! میگویند، گفته ایم:
«با کدامین سند و مدرک...؟»، « بر چه اساسی... ؟»، «با کدامین شاهد...؟» و « چرا...؟»
و یا تا به حال چند بار ما خواسته ایم از نیکی ها بگوییم ولی نگذاشته اند؟ و به راحتی انرژی مثبت ما را گرفته اند...!!
یا چند بار در دور هم بودن هایمان، بیان موفقیت های همشهریان بر بیان ضعف ها ارجحیت یافته است؟
کمی تأمل کنیم... ببینیم نتیجه ی پاسخ به وجدانمان چه خواهد بود؟
اگر برای یادآوری اینچنین مراسمی در گذشته خود، زیاد فکر می کنیم...، "باور کنیم، باور کنیم" رفتارهای فردی و اجتماعی ما مسبب این رقابت نابرابر است...،
و ای کاش از امروز به گونه ای پیش نرویم که در آینده، یادآوری و بیان «نقاط قوت مان» در مراسم و مجالس خصوصی و عمومی با شک و دو دلی همراه شود، چرا که مطمئناً جامعه ما در فقدان افکار مثبت دچار مشکلاتی خواهد شد که این همدلی ها و هم صدایی ها را نیز روز به روز کمرنگ تر خواهد نمود...
------------------------
پس اگر «واقعاً می خواهیم در جامعه خوبی ها بیشتر نمود یابد» بیاییم از این به بعد یه رسم دیگر را نیز به رسوم خود اضافه نماییم؛
آن هم اینکه، حال که تصمیم گرفته ایم به جای سکوت کردن، ما نیز مانند منفی بافان، ولی اینبار برای پایداری خوبی ها، از حصار بی اعتنایی خارج شویم، هر کجا که می بینیم آنان یکه تازی میکنند...،
حداقل با گفتن: «باکدامین مدرک... و چرا... و...؟» راه را بر ترویج اینگونه افکار تنگ کنیم،
و « فرهنگ» پرسشگری و نقد افکار و گفته ها را هر جور که شده به فرهنگ و رفتار خود اضافه نماییم،
تا از این طریق جامعه به سمتی رود که "هر کسی" نتواند بیهوده گوید و بیهوده عمل کند،
زیرا همواره در هر جایگاهی سایه یک پرسشگر و بازخواست کننده را بر سر خود خواهیم دید.
انشاالله که به زودیِ زود تأثیرات فرهنگ پرسشگری و نقد صحیح افکار و اعمال را، در خانواده ها،
مدارس، هیئت امنا ها، انجمن ها، شوراها و شهرداری و حتی مراسم عزاداری و عروسی هایمان ببینیم،
و سبب شود به گونه ای خود و جامعه را بسازیم که برای هر رفتار و گفته ای «احساس مسئولیت» کنیم.
امید که آن روز، امروز باشد.
شهرام صالحی
چرا توقف کنیم چرا...؟ پرنده ای که مرده بود ! به من یاد داد...
پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است...
تاریح انتشار: دی ماه و بهمن ماه ١٣٨٧
ما از کدام دسته ایم؟
- آنهایی که از پیشرفت دیگران خوشحال میشوند و از آنها حمایت میکنند، یا از آنهایی که نمیتوانند پیشرفت مردم و قوم و خویش را ببینند؟
- از آن دسته آدم هایی که با دیدن پیشرفتی در شهر، خوشحال میشوند و برای رفع نواقص آن می کوشند، یا از آنهایی که در پی یافتن ضعفها و تغییر افکار مردم به سمت منفی نگری اند؟
- از آن دسته افرادی که می خواهند دیگران خوشحال باشند و همچنان خوشحال بمانند، یا از آنهایی که دوست ندارند بقیه شاد باشند؟
چقدر خوب میشود اگر امروز تکلیف خود را مشخص کنیم؟ مثل آدمهای بزرگ که از روز اول تکلیف خود را با خدا و دنیا و آدمهایش مشخص کردند؟
اگر اینکار را بکنیم یه حُسن خیلی خوب دارد، آن هم اینکه دیگر مجبور نیستیم تلاش کنیم "رفتاری دوگانه" داشته باشیم، رفتاری از روی ریا، تصنعی و دروغین ...
تصور کنیم که چقدر جامعه تغییر خواهد کرد، اگر هر کدام از ما در مقام خود (هر کسی که هستیم) تکلیفمان را با زندگی و اجتماع مشخص کنیم....
یک بار دیگه سوالات بالا را بخوانیم و با قاضی کردن وجدان خویش آنها را پاسخ دهیم؟ شاید خیلی از تغییراتی که نیازمند آنها هستیم
با "فکر کردن" در مورد خویشتن به آن دست یافتیم. البته آن نوع تفکری که به هفتاد سال عبادت ترجیح داده شده است.
-------------------------------
دوستان و همراهان... دیگر بار به میان شما آمده ایم.
باز هم با دلی پر امید، امیدوارتر از همیشه، باز هم برای رفتن به سوی رسیدن به رضای خالق، به بهای خدمت به
فرهنگ جامعه، آن هم با قلبی مطمئن، مطمئن از اینکه در راه "هدفی مقدس" گام بر داشته ایم.
همچنان که قول داده بودیم نشریه را با ویژه نامه منتشر کردیم، اول بار با کمک ورزش دوستان قدم در این راه نهادیم،
دوست نداریم هیچ کدام از کارهای خوب گذشته را فراموش کنیم، نیت مان این است که در حیطه خودمان - که تلاش برای
بهبود فرهنگ جامعه است- تمامی کارهای فرهنگی خوب گذشته را « با هم » زنده کنیم. هر چند سالهای سال از فروغ آنها گذشته باشد.
و این بار با نشریه نود ورزشی شروع کردیم. همیشه شروع تازه حلاوتی خاص دارد، گرچه ضعف هایی هم خواهد داشت، اما میتوان با
سعه ی صدر، نگذاریم شیرینی ها تلخ شوند،
و چقدر با هم بودنمان شیرین تر خواهد شد اگر با گوشزد کردن دلسوزانه ضعف ها، دستان هم را بفشاریم و به رفع آنها فکر کنیم. خیلی از ما ها عادت داریم بیشتر انتقاد می کنیم، انتقاد خوب است اما به شرطی که سازنده باشد، به شرطی که همراه با راه حل باشد به شرطی که به دور از غرض ورزی باشد...
چه خوب است هر وقت میخواهیم از کاری یا کسی انتقاد کنیم قبل از بیان، فکر کنیم که آیا این سخن ما میتواند مفید واقع شود یا به بدتر شدن اوضاع کمک خواهد کرد...؟ آنگاه راهمان را انتخاب کنیم...
کاش یک رسم دیگه را هم عوض کنیم، آن هم اینکه وقتی موافق کاری هستیم به "سکوت" اکتفا نکنیم، چرا وقتی می بینیم مخالفان برای تخریب خوبی ها حتی از جانشان نیز مایه می گذارند!، موافقان به سکوت بی معنا ! بسنده کنند؟ کاش ما هم حداقل! از راه و روش مخالفان استفاده کنیم و از خوبی ها و انسانهای خوب بیشتر حمایت کنیم، تا مبادا دلسرد شوند و جامعه در فقدان انسانهای خوب به راهی رود که نباید برود.
امید که آن روز، امروز باشد.
شهرام صالحی
چرا توقف کنیم چرا...؟ پرنده ای که مرده بود ! به من یاد داد...
پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است...
تاریخ انتشار: آذرماه 1386
مقدمه ای خودمانی...
بار دیگر با دلی پر امید به میان شما آمدیم...
راستش قبل از انتشار شماره پانزدهم، آن هم پس از دو سال وقفه،
کمتر کسی تصور می کرد که ما خوری ها اینچنین دوست دار فعالیت های
مطبوعاتی باشیم. با انتشار نشریه در روز جمعه ششم مهرماه و تقریباً فروش
بیش از 3/2 نشریه در همان روز واقعاً شگفت زده شدیم...
نکته جالب توجه اینکه همشهری ها با دقت وصف ناپذیری نشریه را مطالعه
کرده بودند! به گونه ای که با شناسایی ضعف ها و کاستی ها، با بیان انتقادات سازنده خویش
و گفتن این جمله که :«انشالله در شماره های بعد مشکلات بر طرف شود...» باعث دلگرمی اعضا بودند،
اعضایی که اکثریت، اولین بار بود که فعالیت در عرصه مطبوعات را تجربه می کردند.
---------------------------------
تجربه با هم بودن و فعالیت نزدیک به 50 نفر عضو، آن هم با سلایق و افکار مختلف در به ثمر نشستن
نشریه، نیز خود حکایتی دیگر داشت...
حتی وقتی با دوستانی از شهرها و روستاهای گله دار، لار، عمادده، براک، اوز، لطیفی و جنوبی های مقیم شیراز
در مورد نشریه و در کنار هم قرار گرفتن این همه عضو گفتگو می کردیم، همگی این فعالیت ها را تحسین
میکردند و به مردم خور به خاطر این ظرفیت و حمایتشان از یک نشریه محلی تبریک می گفتند....
ما نیز بار دیگر با توکل بر خدا شروع کرده ایم و می خواهیم هر بار با بهره گیری از تجارب گذشته تولدی
مجدد را رقم زنیم... بدون شک حمایت مردم و مسئولان و راهنمایی ها و انتقادات دلسوزانه دوستان،
بزرگترین توشه ی این راه خواهد بود.
همچنان که در شماره قبل نیز ذکر شد، فعالیت در عرصه مطبوعات و تحمل افکار و سلایق مختلف کار آسانی نخواهد بود، شاید به چاپ رساندن نشریه کار آسانی باشد ولی با هم بودن و دوام دوستی مطمئناً با دشواری هایی همراه است که مستلزم گذشت و بزرگواری همگان می باشد...
بعد از انتشار شماره قبل، ما خوری ها با حمایت هایمان از همدیگر ثابت کردیم گویا هم پیمان شده ایم که با این گذشت و فداکاری در راه خدمت به فرهنگ جامعه و رسیدن به رضایت خالق، می خواهیم بار دیگر تجربه ی با هم بودن را تکرار کنیم... آن هم در زمانه ای که از گوشه و کنار زمزمه های کم رنگ شدن این نبض حیاتی جامعه را میشنویم. آن هم به خاطر مسائلی شاید کم ارزش! مثل ارث و حرص و آنچه که به شعار، چرک کف دستش می خوانیم.
باور کنیم که ما توانستیم، و مطمئن هستیم که اگر بخواهیم با گذشت و اخلاص خواهیم توانست همچنان در تمامی امور شهر و زندگی خانوادگی نیز این با هم بودن ها را تکرار کنیم...
امید که در این راه، همیشه «با اخلاص» بمانیم و با نیتی پاک در جهت نیل به «هدفی مقدس» تلاش کنیم... چرا که ما برای بقا نیازمند این با هم بودن ها هستیم....
شهرام صالحی
چرا توقف کنیم چرا...؟ پرنده ای که مرده بود ! به من یاد داد...
پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است...
تاریخ انتشار: 6/7/86
قبل از هر چیز تولد مجدد «پیک مشتاقان» را پس از دو سال وقفه به تمامی همشهریان خوری و اعضای نشریه تبریک عرض می نماییم.
متقارن شدن انتشار نشریه با «ماه مبارک رمضان» ؛ ماه تجدید نظر در خویشتن و تغییر در ایمان و مسلمانی خویش و همچنین «مهر ماه»، سرآغاز آموختن اخلاق، معرفت و علم را به فال نیک می گیریم.انشالله که حلاوت و شیرینی این سه اتفاق بزرگ تا همیشه به کام مان باشد.
از روزی که صحبت از انتشار مجدد نشریه در خور شد، شور و شوق وصف ناپذیری را در میان دوست دارن فرهنگ و ادب شهر شاهد بودیم. برای اولین بار در اقدامی کم سابقه تعداد زیادی از جوانان شهر اهم از خواهران و برادران درکنار هم و با داشتن افکار و سلایق مختلف گرد هم آمدیم، تا در جهت هدفی مقدس که همانا رضایت خالق باریتعالی و تلاش در راه خدمت به فرهنگ و اجتماع شهر می باشد قدم گذاریم.
اهمیت وجود نشریه در یک شهر، و بررسی نقشی که نشریات می توانند در ارتقاء سطح فرهنگ مردم داشته باشند، آنقدر بر همگان واضح است که شاید دیگر نیازی به توضیح و تفصیل در این باره نباشد.
نکته ای که در این میان باید« باورکنیم» این است که مطمئناً فعالیت در این عرصه کار آسانی نخواهد بود، چرا که تحمل افکار و عقاید مختلف همدیگر، و "تمرینِ با هم بودن"، نیازمند از خود گذشتگی و بزرگواری وصف ناپذیری است که جز با داشتن اندیشه های اجتماعی و نیتی خالص به دست نمی آید...
امیدکه مردم خور، مسئولان و بخصوص اعضای نشریه از این«امتحان» سربلند بیرون آییم تا الگویی باشیم برای آیندگانی که تاریخ امروز ما را ورق خواهند زد.
در آخر برخود لازم می دانیم از تمامی مسئولان شهر و شهرستان بخصوص مسئولان محترم شورای اسلامی شهر، شهرداری،شورای ورزشی،سازمان بهداشت و درمان، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لارستان، و سایر ادارات و نهادهایی که به نحوی از انتشار مجدد نشریه حمایت نموده اند و با سعه ی صدر با نشریه همکاری می نمایند تشکر و قدردانی نماییم.امیدواریم این همکاری ها همچنان ادامه داشته باشد.
شهرام صالحی
چرا توقف کنیم چرا...؟ پرنده ای که مرده بود ! به من یاد داد...
پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است...
یک دانشجوی خوری:
º شاید شما هم تا به حال وقتی از پدرها و مادرها در مورد عدم حضورشان در مدارس خور، پرسیده اید این جواب را شنیده باشید؛
ما که متأسفانه سواد درست و حسابی نداریم، وقتی به مدرسه مراجعه میکنیم یا حرف های مسئولانشان را متوجه نمیشویم و یا هم به خاطر نا آشنایی با قوانین، نمیتوانیم در این جلسات پیشنهاد خاصی مطرح کنیم و...
این مسئله را میتوان تلنگری به حساب آورد برای نسل آینده، که خدای ناکرده به خاطر کم سوادی و عدم مطالعه ی کافی در برابر فرزندانشان اینچنین مشکلاتی نداشته باشند، به هر حال نسل گذشته به خاطر شرایطی که داشته اند حتی با وجود علاقه به ادامه تحصیل نتوانسته اند به هدفشان دست یابند، که گذشت... ولی نسل آینده بدون شک اینچنین بهانه هایی را برای پدر و مادر های خود کمتر به رسمیت خواهد شناخت، امیدواریم ما که پدران و مادران نسل فردا هستیم، به خاطر کم سوادی مان اینچنین به انزوا کشیده نشویم.
º برای این مسئله راه حلی نیز وجود دارد، آن هم اینکه به هر حال در میان قوم و قبیله و همسایگان ما دوستان با سواد و یا دانشجویانی هستند که میتوانند در این زمینه یاری گر خانواده ها باشند. از پدران و مادرانی که اینچنین مشکلی دارند تقاضا میشود موقع شرکت در این جلسات با درخواست از آنها جهت شرکت در این جلسات، به بازدهی بیشتر این جلسات امیدوار بمانند.
º ما این همه هزینه کرده ایم که ورودی خور را زیبا کنیم، بخصوص اطراف میدان امام شافعی، اما برایم خیلی عجیب است که چرا مسئولان شهر که این همه به مسئله ی زیبایی شهر علاقه مند هستند، اجازه داده اند گود برداری یک دکل فلزی و بی روح مخابراتی در چند متری بافت تاریخی آسال و در ورودی خور انجام شود.
یعنی برخی از مسئولان و مردم ما حفظ یک اثر تاریخی برایشان اینقدر دشوار است که حاضرند اجازه دهند هر نهادی که خواست به راحتی با آن هر برخورد اشتباهی که میخواهد انجام دهد؟؟
º واقعاً جالب است این نحوه برخورد ما با آثار تاریخی!، دو سال قبل که دو بار، با جاگذاری کپسول گاز در آتش و مسدود کردن اتاق ها و پر کردن کف آسال از این اثر تاریخی استقبال کردیم، حال هم که داریم با حفاری غیر مجاز در اطراف آن، این بنای یادگار از گذشتگانمان را مورد نوازش قرار میدهیم. (نکته جالب توجه اینکه اکثر تغییرات اساسی در بنای آسال بعد از ثبت آن در میراث فرهنگی کشور اتفاق افتاده است.) به امید اینکه تصور مرمت و استفاده مجدد از یک اثر تاریخی اینقدر برایمان سخت نباشد...
--------------------------------
- قابل توجه علاقه مندان به امور فرهنگی: همانگونه که مستحضرید امسال در لارستان و شهر لار همایشی جهانی با تبلیغات و هزینه ی قابل توجه و با دعوت از بسیاری از اندیشمندان و دانشمندان این عرصه، و با حمایت نهادهایی چون شهرداری شهر لار، شورای اسلامی شهر لار، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، انجمن انسان شناسی ایران، انجمن زبان شناسی ایران و... برگزار شد، که کوششی ستودنی در راه حفظ فرهنگ اصیل مردم و زبان لارستانی بود، استقبال از این طرح به حدی بود که مهلت ارسال چکیده مقالات تا 5 آذر ماه 1387 نیز تمدید گردید. اما پس از انتشار پوستر لیست مقالات ارسالی در سطح شهر که بیش از 230 مقاله بود، متوجه شدیم که حتی یک مقاله نیز از شهر خور ارسال نشده است، با کمال تأسف در شهر ما توسط هیچ کدام از نهادهای فرهنگی شهر از جمله بخش فرهنگی شهرداری، شورای اسلامی و کمیته فرهنگی، هیچگونه تبلیغ قابل توجه و در شأن این همایش بزرگ و جهانی صورت نگرفت...!! کاش مسئولین شهرداری و شورای شهر حداقل با در نظر گرفتن جایزه ای برای تشویق کسانی که به این مراسم مقاله ارسال میکنند و پذیرفته میشود، تبلیغ میکرد، شاید اسم خور و مردم خور نیز در بخش مقاله نویسی این همایش جهانی و بزرگ ذکر میشد!!
اما به هر حال، خوشبختانه ظاهراً هنوز مهلت شرکت در بخش "مسابقه عکاسی" این همایش به اتمام نرسیده است، از شورای اسلامی و شهرداری شهر تقاضامند است، به این مسئله ی فرهنگیِ مهم توجه ای ویژه نشان دهند، زیرا تنها پرداختن به مسائل عمرانی و غافل ماندن از مسائل فرهنگی خطری است برای هر جامعه ای که قصد دارد رو به سمت پیشرفت آورد.
سخنی با شما در مورد مدارس خور
º اگر خاطرتان مانده باشد در شماره قبل گزارشی از فعالیت اخیر اعضای کمیته فرهنگی با همکاری شورای اسلامی خور، خانواده ها، دانش آموزان و مسئولان آموزش و پرورش و مدارس، در مورد تغییر و تحول در مدارس خور در این صفحه منتشر شد، که احتمالاً شما نیز از نتایج این فعالیت ها مطلع هستند، از جمله راه اندازی رشته انسانی در مدرسه مشفق خور، تغییر در کادر دبیران و معاونین هنرستان حاج غلامعلی کامیابی، ارتباط بیشتر با مدارس خور و حل پاره ای از مشکلات و...
º با توجه به نتیجه بخشی این فعالیت ها، جا دارد همچنان که در گزارش سابق نیز ذکر گردید، پیگیری سایر مواردی که در این جلسات پیشنهاد شد را ادامه دهیم. یکی از مهمترین نتایجی که در این مدت به دست آمد این بود که:
º حل شدن مشکلات فقط با خواستن و درخواست جدی خودِ دانش آموزان و خانواده ها امکان پذیر است، چرا که مسئولان محترم هر گونه تقاضای منطقی را که بتوان از طریق قانونی به آن دست پیدا کرد پذیرا هستند، بحمدلله این تجربه کوتاه این مسئله را ثابت نمود...،
که جا دارد از تمامی مسئولانی که با اعضای پیگیری کننده مسائل مدارس خور همکاری دارند کمال تشکر و قدردانی را بنماییم.
º یکی دیگر از مواردی که در این جلسات به نحوی با آن درگیر بودیم، مسئله ی مسئولیت پذیری در یک جلسه عمومی بود، زیرا همچنان که بسیاری از ما ها تا به حال شاهد بوده ایم، اکثر جلساتی که برای رفع مشکلات ترتیب داده می شود با ارائه "پیشنهادات کلی" خاتمه می یابد که همیشه جای خالی کسانی که به صورت "رسمی" یا "داوطلبانه" مدیریت اجرای این پیشنهادات را برعهده بگیرند خالی است.
º متأسفانه بسیاری از پیشنهادات و برنامه هایی که باید در زمینه های فرهنگی انجام شود، به عهده ی عزیزانی نهاده میشود که یا به اکراه و اجبار آن مسئولیت را میپذیرند و یا مسئولیت شان " اسمی" است، و این امر باعث میشود اجرای پیشنهادات برای همیشه بر روی کاغذ بماند.
º بنابراین باید سعی شود در این گونه جلسات، برای هر پیشنهادی، یک یا چند نفر داوطلب که وقتشان اجازه میدهد در این زمینه همکاری کنند، اجرای کار را بر عهده بگیرند.
º در مورد مسئله ی مدارس، وظیفه پیگیری در درجه اول بر عهده ی دانش آموزان است و بعد اولیای آنها و سپس مسئولین. اگر واقعاً خواهان حل مشکلات مدارس هستیم، باید این مسئله را جدی بگیریم که حل مشکلات تنها زمانی امکان پذیر است که دانش آموز و خانواده او از راه های منطقی، خودشان به فکر حل آنها باشند، وگرنه منتظر دیگران ماندن کمی بیخیالی است. چرا که به قول معروف حق گرفتنی است...!
---------------------------
º در ادامه تعدادی از پیشنهاداتی که نیازمند پیگیری خانواده ها و دانش آموزان است تا اجرا گردد به صورت فهرست وار ذکر گردیده، امید است با همکاری دانش آموزان و اولیا و درخواست همکاری از کمیته فرهنگی و شورای اسلامی شهر جامه عمل پوشانده شود:
u ایجاد رشته های کاربردی تر و آینده دارتر از لحاظ امکان ادامه تحصیل آن در دانشگاه، در هنرستان و دبیرستان خور، چرا که بعضی از رشته هایی که در این مقاطع در خور وجود دارند تا به حال نه نمونه های موفقی را داشته که از لحاظ شغلی به درجاتی رسیده باشند و یا اینکه از طریق آنها وارد دانشگاه شده اباشند.! این یعنی رشته مورد نظر در خور بازدهی ندارد.!
با توجه به قول مسئولان محترم آموزش و پرورش، در صورت تقاضای دانش آموزان و خانواده ها و آمادگی شرایط، میتوان در مورد رشته های تحصیلیِ موجود تجدید نظر کرد. اگر دانش آموزان و خانواده ها با این پیشنهاد موافق هستند به اعضای کمیته فرهنگی مراجعه نمایند.
v ضعف در بعضی دروس پایه مانند: ریاضی، فیزیک، زبان انگلیسی، عربی و... در بین اکثریت دانش آموزان همچنان مشهود است. که با توجه به اعلام آمادگی تعدادی از دانشجویان و فارغ التحصیلان شهر برای کمک به تقویت و آموزش این دروس، در صورت اعلام آمادگی دانش آموزان و خانواده ها، کمیته فرهنگی حاضر است هر گونه همکاری ممکن را در این زمینه با آنها انجام دهد.
w کمبود امکانات در بعضی از مدارس، مانند: عدم وجود کتابخانه مجهز، امکانات گرمایشی، سایه بان و... که از خیرین محترمی که دوست دارند در این امر نیک همچون گذشته پیش قدم شوند خواهشمند است به شورای اسلامی یا کمیته فرهنگی خور برای معرفی مشکلات موجود مراجعه نمایند. اجرکم عندلله
x برگزاری نمایشگاههایی از آثار دانش آموزان در مدارس خور، بخصوص مدارس پسرانه، که با این بهانه شاهد حضور بیشتر اولیا در مدارس باشیم(بخصوص پدرها...!) که این امر نیازمند پیگیری دانش آموزان و شورای دانش آموزی است.
º انشالله در شماره آینده گزارشی داشته باشیم از پیگیری مردم خور در مورد این پیشنهادات.
اسامی اعضای پیگیری کننده، جهت ارتباط بیشتر والدین و خانواده ها در ادامه آمده است. آقایان: احمد آهیخته، محمود رحیم زاده، یونس باقری، عبدالحمید امانی، عارف رفیعی، محمود عزمی، شهرام صالحی¡
محله ی خوری ها در کره ی ماه
در پی اعلام رسمی تمام شدن تمامی وجب به وجب خاک خور (حتی نوک قلعه ی آسال و کوه نرمکو) و در پی راکد شدن قیمت زمین های شهر، گروهی از دلسوزان امر زمین و کسانی که به فکر آینده جوانان شهر بوده اند و هستند و خواهند بود، در اقدامی بسیار زیبا با ثروتهایی که تا به حال از فروش و دلالی این زمین ها به دست آورده بودند، توانستند برگ زرینی دیگر (از نوع پِشِ فَسیل) را به افتخارات خود بیفزایند و اینبار به جای اینکه با تلفنِ همیشه همراه در کمتر از یک ساعت 36 میلیون تومان بابت فروش یک زمین صاحب شوند، باز هم، با همان تلفنِ همیشه همراه، و باز هم با استفاده از همان دلالان دلسوخته ی بین المللی (که البته آشنایی آنها به زمانی برمی گردد که در خور با هم همکار بوده اند) باز هم با چَک و چونه ی زیاد، سفینه ای فضایی را از یک شرکت خارجی (که به دلایل امنیتی از ذکر نام آن معذوریم) خریداری نمودند. و ماه گذشته در اولین سفر خود به کره ی ماه، به تحقیق و بررسی ارزش زمین های این کره ی بخت برگشته پرداختند...، طبق اعلام یکی از منابع بسیار ناآگاه، نتیجه این سفر پر خیر و برکت بدین شرح منتشر شده است:
کارشناسان این گروه پس از یک ماه تلاش و تحقیق در مورد ارزش زمین های کره ی ماه، متأسفانه دچار دو راهی! و دودلی! شدند، آن هم به این علت که عده ای می گفتند زمین های محله بالای کره ی ماه ارزش بیشتری دارد، چون اکسیژن و آب شیرین ندارد!، و عده ای دیگر معتقد بودند که: نه! محله پایینِ کره ی ماه به دلیل داشتن منابع عظیم هسته ای و آب و هوای خوش در آینده، در همان آینده! قیمت اش چند برابر خواهد شد...! به همین دلیل و در راستای آینده نگریِ این گروه مهم و دلسوز، نتیجتاً اعلام شد که هر دو محله ی کره ماه خریداری شود. که با پشتکار و کنجکاوی خبر رسان ما، دلیل این اقدام زیبا نیز یافت شد که برای شفاف سازی و پیشگیری از شایعه پراکنی معدود دلالان غیر دلسوز، به سمع شما می رسانیم:
از آنجایی که در آینده ای نزدیک (2 – 3 ساعت دیگر) با این وضعیت موجود، هیچ زمین مناسبی در خور برای خرید جوانان مهم، و بویژه تحصیل کردگان گرانقدر وجود نخواهد داشت، این گروه دلسوز برای پیش بینی وضعیت آینده ی این جوانان خیلی مهم، هر دو محله ی کره ی ماه (بالا و پایین) را خریداری نموده اند که خدای ناکرده به اتحاد فرزندان و نسل آینده ی شهر خدشه ای وارد نشود...!، و خلاصه اینکه در پی قرارداد با شرکت خارجی مذکور (که بنا به دلایلی از ذکر نام آن معذوریم) قرار شد به زودی تابلوی الکترونیکی بزرگی با عنوان:
" به کف بست کره ی ماه خوش آمدید"
نیز در این کره ی زیبا نصب شود، تا مرز دو محله به خوبی مشخص گردد که خدای ناکرده هیچ مشکلی پیش نیاید. نکته آخر اینکه: تنها مشکل موجود که این گروه ثروتنمد در "سفر اول" خود نتوانستند حلش کنند مسئله ی عدم وجود آب و هوا و امکان زندگی در کره ی ماه بود که در پی اعلام سخنگوی گروه مذکور، به زودی حل خواهد شد و جای هیچ گونه نگرانی برای جوانان همیشه مهم نخواهد بود.
نکته اخلاقی: هم اکنون، شما سر کار هستید...!!
----------------------------------------------------------------------------
حراجی قد و قواره
در پی خبر شگفت انگیز و بحث برانگیز فروش بازیکنان فوتسال در جام آخر رمضان خور، که همه ساله با برنامه ریزی بسیار دقیقی از اواسط نیمه دوم ماه شروع میشود، و در پی ایجاد بازار جدیدی با عنوان بازار نقل و انتقال در خور (همان بَزال هوشین سابق)، بدینوسیله برای جلوگیری از اندیشه های سودجویان و آگاهی آنان که نمیدانند، پیشنهاداتی بر نحوه قیمت گذاری بر اینگونه نقل و انتقالات ارائه میگردد، که امید است مورد عنایت صاحبان خرد و اندیشه قرار گیرد:
- در قیمت گذاری بازیکن قبل از خرید، دندانهای آنان نیز بررسی گردد، چرا که تحقیقات جدید نشان داده: دندان زرد، مانع تمرکز کفش بازیکن بر روی توپ میشود.
- در قیمت گذاری بازیکن قبل از خرید، مدل موی او نیز بررسی گردد، چرا که تحقیقات جدید نشان داده: موی سیخ سیخی سبب آسیب رساندن به بافت سلولی توپ میشود. و سبب غیر استاندارد شدن توپ (تخم مرغی شدن آن) میگردد.
- در قیمت گذاری بازیکن قبل از خرید، مقدار استخوان سالم و ضخامت گوشت دورِ ران و ساق او نیز بررسی گردد، چرا که تحقیقات جدید نشان داده: تفاوت در گوشت با استخوان و بی استخوان از زمین فوتبال است تا فوتسال.
- در قیمت گذاری بازیکن قبل از خرید، میزان تحصیلات او نیز بررسی شود، چرا که تحقیقات جدید نشان داده: میزان تحصیلات هیچ تأثیری در گل شدن یا نشدن توپ ندارد.
- در قیمت گذاری بازیکن قبل از خرید، نوع اسکناس رد و بدل شده نیز بررسی گردد، چرا که تحقیقات جدید نشان داده، حتی کارکنان پمپ بنزین نیز، اسکناسهایی که گوشه ندارند را نمی پذیرند.
- در قیمت گذاری بازیکن قبل از خرید، تاریخ مصرف او نیز بررسی گردد، چرا که تحقیقات جدید نشان داده، اکثر بازبکنان جدید، یک ماه مصرف هستند.
- در قیمت گذاری بازیکن قبل از خرید، مسئله دوستی و رفاقت و تعهد و تعصب، نیاز به بررسی ندارد، چرا که تحقیقات جدید نشان داده، پول این جور چیزها را به رسمیت نمی شناسد.
نکته اخلاقی: در پی رکود و توقف عجیب بازار خرید زمین در خور، به برخی از پولداران گرانقدر توصیه میشود به جای رفتن به کره ی ماه برای خرید زمینهای آنجا، نسبت به تغییر شغل در حیطه نقل و انتقال بازیکن اقدام ورزند.
گزارشی از تغییر و تحول در هنرستان
پسرانه خور
در پی مشکلاتی که در سال تحصیلی گذشته هنرستان پسرانه حاج غلامعلی کامیابی با آن مواجه بود و در اتفاقی ناخوشایند تعداد زیادی از دانش آموزان، در امتحانات خرداد ماه مردود شده بودند، کمیته فرهنگی خور با همکاری شورای اسلامی شهر، دانش آموزان، خانواده ها و مسئولین مدرسه و آموزش و پرورش در پی ریشه یابی این مشکلات و تلاش برای یافتن راه حلی مناسب، اقدام به برگزاری چندین جلسه نمود که گزارشی از این اقدامات با توجه به محدودیت صفحات ارائه شده است.
نشست اول (21/6/87):
در اولین اقدام پس از اطلاع رسانی در شماره بیستم نشریه و انتقاداتی که نسبت به این مسئله صورت گرفت، در ظهر روز پنجشنبه 21 شهریور ماه، جلسه ای با حضور نزدیک به چهل نفر از دانش آموزان هنرستان خور در محل سالن منارالقرآن برگزار گردید، تا مشکلات از زبان خود دانش آموزان بررسی شود. در این جلسه دانش آموزان از کمبودها و علل مختلف مشکلات پیش آمده نکاتی را بیان نمودند که جهت اطلاع به مسئولین، صورت جلسه شد.
خلاصه ای از این مشکلات بدین شرح بود: کمبود امکانات اولیه مانند نبود سایه بان، بخاری مناسب در فصل زمستان، مشکلات آب آشامیدنی، فضای تفریحی و استراحت گاهی مناسب، گلایه از برخی از برخوردها در بعضی از شرایط، بی تفاوتی بسیاری از خانواده ها در مورد رشته و درس آنها، عدم آگاهی کافی نسبت به برخی از رشته هایی که در حال تحصیل آن بودند، و بی انگیزگی در مورد آینده بعضی از رشته ها برای ادامه تحصیل و... .
که در پایان جلسه با مشورت خود دانش آموزان قرار شد در مورد نحوه برخورد با مشکلات، تجدید نظری صورت گیرد که در سال تحصیلی جدید، کمتر شاهد برخوردهای احساسی نسبت به مشکلات باشیم.
نکته ای که در این میان نگران کننده است، مسئله ی عدم آگاهی بسیاری از دانش آموزان با قوانین مدرسه و نحوه ی برخورد با مشکلات میباشد، که متأسفانه به همین علت، در بسیاری از اوقات در راه تلاش برای حل کردن یک موضوع، به مسیری اشتباه گام نهاده اند...، در این جلسه با توجه به زمان محدود آن، نکاتی جهت اطلاع آنها، بیان گردید، که در پایان قرار شد گروهی 5 نفره از بین دانش آموزان برای حل این مشکل تشکیل شود، که به مناسبت های مختلف جلساتی را برای ارتباط بیشتر با دانشجویان و فارغ التحصیلان شهر برگزار کنند، تا حداقل با استفاده از تجربه ی آنها در مدیریت مشکلات، برخوردهای مناسبتری صورت گیرد.
اسامی نمایندگان دانش آموزان: آقایان: ابراهیم فیروزی، خالد حمیده، فیصل کاروانی، احمد شوریده حال، حامد رزمجو) که انشالله در طول سال تحصیلی جدید، پیگیری تشکیل جلسات را بر عهده دارند.
یکی از نتایج این جلسه که جای امیدواری داشت این بود که خود دانش آموزان برای اولین بار در فضایی آزاد از مشکلات خود گفتند و تصمیم گرفتند که خودشان به فکر چاره باشند و از این به بعد همکاری خود را با مسئولان شهری بیشتر کنند. که امیدواریم این خودباوری به زودی نتیجه دهد.
نشست دوم (22/6/87):
در اقدام بعدی، دعوت نامه هایی برای خانوادهای دانش آموزان ارسال شد، که طبق معمول و طبق پیش بینی هایی که صورت میگرفت، و طبق درد دل دانش آموزان، تعداد بسیار اندکی از والدین در جلسه ی ظهر روز جمعه حضور داشتند، متأسفانه این عدم حضور والدین در جلساتِ مربوط به دانش آموزان، هم در طول سال تحصیلی و هم در این جلسه نمود داشت، به هر حال باید این حق را به دانش آموز داد، که خانواده اش بیشتر به فکر او باشد... (شاید نیاز به تأکید بر صحبت های تکراری در مورد وظایف پدر و مادر نباشد، زیرا به این نتیجه رسیده ایم که: به عمل کار بر آید به سخن پردازی نیست...)
خلاصه ی این جلسه بدین شرح بود: والدین حاضر در جلسه پس از شنیدن گزارشی از جلسه روز قبل با دانش آموزان، اکثراً به اخذ شهریه بالا، نحوه ی مدیریت و اداره ی مدرسه و نقش کم رنگ شورای شهر و مسئولین آموزش و پرورش در حل مشکلات گلایه مند بودند...،
در پایان قرار شد، برای آگاهی از نحوه ی برخورد با مشکلات، و آموزش بیشتر خانواده ها، جلساتی با حضور مشاوران و فارغ التحصیلان شهر برای خانواده ها صورت گیرد، و شرط برقراری این جلسات این گونه تعیین شد که خانواده ها خودشان درخواست تشکیل جلسه را ارائه کنند، مابقی کارها مانند: تدارکات، دعوت از مشاور، تعیین مکان و ارسال دعوت نامه و... بر عهده ی کمیته فرهنگی باشد. این تصمیم بدین منظور گرفته شد که بالاخره یک روزی خود خانواده ها قدمی عملی در این راه بردارند. موضوعات مطرح شده در این جلسه نیز به طور کامل صورت جلسه شد.
نشست سوم (23/6/87):
در صبح شنبه جلسه ی مشاوره در مورد مشکلات موجود با حضور آقای لادنی، مشاور محترم آموزش و پرورش در محل دفتر هسته مشاوره ی این اداره، برگزار شد، که نتایج آن بدین شرح بود: طبق شواهد موجود اکثریت خانواده ها اطلاع کافی در مورد رشته تحصیلی و آینده ی آن ندارند، که نیازمند حضور مشاورانی آگاه می باشد. مشکلات موجود در برخی از مدارس خور، بسیار ریشه ای است، که نیازمند کار گروهی و همکاری قوی تری میباشد، که در این میان همکاری مشاوران، شورای شهر، کمیته فرهنگی، علمای دینی، خانواده ها و فارغ التحصیلان و دانشجویان را میطلبد. که قرار شد راههای همکاری و تشکیل این گروه بررسی شود. آقای لادنی در این جلسه تأکید کردند: مشاوران آموزش و پرورش همواره آمادگی همکاری با والدین و مسئولان شهر خور را دارند. به شرط اینکه از جانب خود والدین و مسئولان شهر از آنها درخواست شود.
نشست چهارم (24/6/87):
پس از هماهنگی های صورت گرفته با آموزش و پرورش و مسئولین شهری، در ظهر روز یکشنبه، جلسه ای با حضور: رئیس آموزش و پرورش و معاونین اداره، بخشدار مرکزی، اعضای شورای اسلامی خور، مشاورین آموزش و پرورش، مدیریت و مسئولین هنرستان خور و اعضای کمیته فرهنگی خور به عنوان درخواست کننده جلسه، در محل اداره آموزش و پرورش تشکیل شد.
پس از ارائه گزارش 3 جلسه قبل توسط اعضای کمیته فرهنگی، در مورد مشکلات موجود، بحث و تبادل نظر شد، که تقریباً اکثریت اعضای بر یافتن راههایی برای " ارائه ی راه حل" تأکید کردند. برخی از نتایج این جلسه بدین شرح بود:
- انتقال هنرستان خور از آموزشگاه حاج عبدالله به محلی خارج از شهر، و تقریباً دور مانده از شهر، تصمیمی مورد رضایت نبوده است، و قرار شد، بر روی این مسئله کار کارشناسی بیشتری صورت بگیرد، تا دانش آموزان از آن فضای دورمانده از محیط شهر به فضای سابق منتقل شوند، یا حداقل نیازهای اولیه آنها بهتر فراهم گردد،
- در مورد حضور دانشگاه پیام نور واحد لارستان، در شهر خور نیز قرار شد، پیگیری هایی صورت گیرد، که البته نیازمند پیگیری اعضای شورای اسلامی شهر و مسئولین آموزش و پرورش میباشد. که اگر در خور با کمبود امکانات برای دانش آموزان شهر مواجه هستیم، در این مورد تجدید نظری صورت گیرد.
- در مورد فراهم نمودن امکانات مدرسه، آموزش و پرورش فعلاً بودجه ی کافی در اختیار ندارد، و با توجه به امکانات خود و گستردگی و تعدد مدارس لارستان، شاید نتواند امسال این مشکلات را رفع کند، که طبق روال گذشته همت خیرین محترم خوری را میطلبد که برای حل این مشکلات باز هم پیشقدم شوند. که در این جلسه تأکید شد، برای همکاری بیشتر خیرین محترم، باید مدرسه نیز نتایج بهتری بگیرد.
- از دیگر مسائلی که در این جلسه مطرح شد این بود که: جلسات مشاوره مدرسه به جلسات امور مالی بدل نشود!، و در واقع هدف اصلی که آموزش خانواده هاست فدای مشکلات مالی نگردد، و مشکلات مالی به نحوی دیگر در خارج از جلسات آموزشی و مشاوره حل شود.
- دیگر مسئله ی مطرح شده در این جلسه نحوه ی برخورد با دانش آموزان مخل و بی نظم بود، که مسئولین اظهار داشتند از این به بعد در اینباره سخت گیری بیشتری صورت گیرد، تا به خاطر چند نفر، کل مدرسه متضرر نگردد.
- مسئله دیگرِ مورد درخواست کمیته فرهنگی این بود که از این به بعد برخی از دبیران و مسئولین به خاطر مشکلاتی که تعداد معدودی دانش آموز بی نظم به وجود می آورند، بر علیه مدارس و کلاً شهر خور در اطراف با حالت مبالغه تبلیغ نکنند، تا این موضوع سبب نشود ذهنیت بسیاری از دبیران نسبت به مدارس خور که دارای استعدادهای خوبی است، منفی شود.
- همچنین قرار شد در مورد جایگزینی دبیران و کارکنانی که سال قبل با مشکلاتی مواجه بودند، تجدید نظری صورت گیرد که بحمدلله اینچنین نیز شد.
- در مورد اخذ شهریه از دانش آموزان نیز قرار شد تخفیف هایی داده شود که طبق پیگیری ها انجام شده است.
- مسئله ی مهم بعدی که نیازمند پیگیری جدی از جانب خانواده ها و دانش آموزان است، بحث تغییر رشته های تحصیلی در خور بود، که قرار شد رشته هایی که از نظر بازار کار و آینده تحصیلی در این چند ساله جوابگو نبوده اند، تغییر کنند. انشالله امسال مقدمات تغییر برخی از رشته ها فراهم گردد، که سال آینده دانش آموزان در رشته هایی که علاقه مندند ادامه تحصیل دهند.
نشست پنجم (28/6/87):
در این روز نمایندگان کمیته فرهنگی با حضور در آموزش و پرورش و با همکاری با مدیریت مدرسه، قول های داده شده را پیگیری نمودند، که با همکاری مسئولین محترم، در حد امکان همکاری های لازم صورت گرفت.
در ظهر روز پنجشنبه جلسه ای با حضور دانش آموزان هنرستان خور برگزار گردید که روند فعالیت ها و کارهای انجام شده به سمع و نظر آنها رسید، و دانش آموزان نیز قول مساعدت دادند.
=================================
اسامی اعضای پیگیر در این نشست ها، جهت آگاهی و ارتباط بیشتر والدین و دانش آموزان در ذیل آمده است:
آقایان: احمد آهیخته، محمود رحیم زاده، یونس باقری، عبدالحمید امانی، عارف رفیعی، محمود عزمی، شهرام صالحی
در پایان از خانواده ها و دانش آموزان گرامی تقاضامندیم برای حل مشکلات و ارائه پیشنهادات خود با کمیته فرهنگی و اعضای معرفی شده در بالا همکاری لازم را داشته باشند. زیرا رفع این مشکلات بدون همکاری همگان امکان پذیر نمی باشد.n
گزارشی از مدرسه مشفق
طبق درخواست دانش آموزان مدرسه مشفق از شورای اسلامی شهر خور، و کمیته فرهنگی، مبنی بر راه اندازی رشته علوم انسانی در خور، در جلسه تاریخ: 23/6/87 و طبق مکاتبات و پیگری های انجام گرفته با اداره محترم آموزش و پرورش، و همکاری خانواده ها و مسئولین مدرسه، و اتفاق نظر دانش آموزان و اولیا برای تأسیس این رشته در خور در تاریخ 5/7/87 بالاخره این رشته در سال جدید تحصیلی در خور کار خود را آغاز میکند.
جابجایی یک رکورد جدید جهانی در خور
دلمان خوش بود که داریم در نشریه و این ور و اون ور سنگ امر بسیار مهم و اینک بسیار خطیر! تحصیلی و آموزشی را در "شهر" خور به سر میزنیم که خبر عجیب و کم سابقه رکورد شکنی دانش آموزان عزیز و گرانقدر مدرسه حاج غلامعلی کامیابی ما را در شوک که چه عرض کنیم، به حالب کما فرو برد.
آری وقتی در خبرها بر سر این مسئله اختلاف افتاد که بعضی ها میگفتند تعداد قبولی های این مدرسه ی زیبا از بین 120 دانش آموز رکورد شکن آن 2 نفر بوده، و بعضیها می گفتند 3 نفر و بعضیها حتی پا را از این مسئله فراتر نهادند و آمار 4 نفر را نیز در مشاهدات خود ذکر فرمودند، به یاد قصه اصحاب کهف و اختلاف شدید مردم بر سر تعداد نفرات آنها افتادیم.
واقعاً که حکایت عجیبی رقم خورد، بالاخره همه دست در دست هم توانستیم رکوردی بی نظیر را رقم زنیم: برخی معلمین بلوتوث باز، برخی پدران همیشه فراری از جلسات همیشه وحشتناک گویا انجمن گرفتن پول (همان برخی جلسات انجمن اولیا و مربیان) و برخی مادران همیشه ساکت و برخی ناظران همیشه نامحسوسِ امر مثلاً مهم تربیتی،
و در آخر برخی دانش آموزان همه فن حریف(بلوتوث باز، ترقه ساز، فوتبالیست،گیم نت باز، قهرمانان موتورسواری، ترقه انداز، دوستدار برخی کارکنان و معلمین مدارس و در نهایت بی تفاوت نسبت به امر تحصیل، که در این آخری بسیار مهارت دارند و حتی جدیداً در تعداد تجدیدی به شکل معکوس مشغول رقابت هستند...
و خلاصه وضعیت بد جغرافیایی و طولانی بودن مسیر رفت و آمد و بد بودن آسفالت جاده مثلاً شهرک صنعتی خور و همچنین عبور ماشینهای سنگین از کنار مدرسه و عوامل ناشناخته دیگر که نیازمند کاوشهای باستان سازی است همه و همه توانستند این رکورد فوق العاده و غیر جهان گیر را رقم زنند
نتیجه غیر اخلاقی: به پدران، مادران، معلمین، مدیران و کارکنان این مدرسه باالاخص مسئولین امر، این سقوط سهمگین و انشالله تکرار نشدنی و البته تاریخی را با قلبی آکنده از بوی باران چل پسینی تسلیت عرض میکنیم.
---------------------------------------------------------
دل خوش
آنقدر شوک رکورد شکنی مدرسه حاج غلامعلی و زحمات و تلاشهای بی شائبه مسئولین، معلمین، مدیران، پدران و مادران و البته دانش آموزان مدرسه بر سرمان سنگینی کرده است که مانده ایم دیگر چگونه می شود با این تلخی ها شوخی کنیم، اصلاً یک لحظه از کرده خود پشیمان شدیم که چرا این بخش را در نشریه راه انداختیم، اصلا تلخی چه اش به شوخی!!!! که یکدفعه یک جوری یاد دانش آموزان سابق افتادیم، همان هایی که یادشان به خیر باشد و اینک دارند در ولایت غریب با فراوان مشکلاتش و درد غربتش تک تک آرزوهای بر باد رفته خود را می شمارند.
ما مانده ایم چرا منفی نگرها میگویند: چت در اینترنت خوب نیست؟ اصلاً برای خودشان میگویند، خیلی هم خوب است اگر خودتان بخواهید.
چند وقتی است شبها که می رویم سراغ اینترنت، دوستان فراموش شده خود را در آنسوی آبها، در پشت کامپیوتر (رایانه خودمان) می بینیم.
گفتیم از خوشی های آنسوی آب برایمان بتعریفید. گفتند: چه بگوییم؟ گفتیم: از خوشی بگویید؟ گفتند: دل خودتان خوش باد. گفتیم: با پول زیاد و حقوق بالا چه می کنید؟ گفتند: گویا شماها دلتان خوش است. گفتیم: درس را چیکار کردید؟ گفتند دلمان را به اینجا خوش کردند. گفتیم: دلتان خوش است مگر؟ گفتند: انگار خیلی دلتان خوش است؟ گفتیم:کی بر می گردید به این سرا؟ گفتند: دلتان خوش است؟ گفتیم: مگر دلتان خوش است؟ گفتند: مگر نمی دانید دل خوش سواد می خواهد. گفتیم: مگر سواد و مدرک ندارید؟ گفتند: انگار خیلی خیلی دلتان خوش است! گفتیم:کی دلتان خوش می شود؟ گفتند: نگذاشتند دلمان خوش شود. گفتیم: چه کسی نگذاشت دلتان خوش باشد؟ یکی گفت: پدر خیلی دلش خوش بود. یکی گفت: بوی آنطرف آب خیلی خوش بود. یکی گفت: مستخدم سئوال رسان مدرسه خیلی دلش خوش بود. یکی گفت: بی پولی و دل خوشی؟ آخری گفت نمی دانم... گفتیم: تو چرا نمی دانی؟ گفت: حالا دانستم که من نمی دانم. دانستم که دیگران هم نمی دانستند. حال نمی دانم چرا شماها نمی دانید؟ گفتیم: چرا هم ما نمی دانیم و هم دیگران؟ بگفت: ها. . . حالا آمدی سر اصل مطلب . . . گفتیم:کدام مطلب؟ کدام اصل؟ . . . گفت: نمیدانم. گفتیم: ما را گرفتی مگر؟ گفت: من که نه! گفتیم: پس چه کسی چه کسی را گرفته؟ بگفتا: حرص پول ما را گرفته. . . گفتیم چه ربطی داشت؟ بگفتا شما نمی دانید. گفتم: مگر شما می دانید؟ گفت از بغل دستی ات بپرس. گفتیم نداریم. گفت: همین است حرص پول....!!!
نکته غیر اخلاقی: در حین چت کردن قبل از کشیده شدن بحث ما به سوی این عبارات نامفهوم، این مسائل رد و بدل شد: قیمت زمین در خور، ترک تحصیل بچه ها، رسم و رسومات ازدواج و بعد از آن و البته بعدتر از آن و البته خیلی بعدتر از آن...
ما که نفهمیدیم چی گفت، شما چطور ؟
از ما میشنوید: قبل از کشیده شدن صحبتهای دوستانه تان به سمت این شعرهای ناموزون از عبارات بالا هرگز استفاده نکنید.
راستی اگر دانستید که چرا ما ندانستیم که آنها نمی دانستند دانسته خود را برایمان ایمیل کنید و بخصوص منظور دوست ما از بغل دستی...
--------------------------------------------------
یک توضیح مهم در مورد این صفحه:
اگر دیدید از این مطالب چیزی نفهمیدید نگران نباشید! یک بار دیگر بخوانید، اگر دیدید یکبار دیگر هم نفهمیدید، یکبار دیگر هم بخوانید. احتمالاً یکبار دیگر اثر کند، اگر بغل دستی تان نفهمید، یکبار برایش بخوانید، اگر باز نفهمید یکبار دیگر هم برایش بخوانید، اگر باز هم نفهمید یکبار دیگر برایش نخوانید، اینبار یکبار دیگر خودتان بخوانید. اگر دیدید یکبار دیگر اثر نکرد یکبار برای بغل دستی توضیح دهید که با این یکبار خواندن ها قابل فهم نیست. گویا مشکل از مطلب بوده است. البته اگر بغل دستی داشتید
نکته اخلاقی: با تشکر
همیشه وقتی اسم "قاسم عبدل" را می شنیدیم، بی اختیار یاد رفتارهای عجیب و دقیقیش می افتادیم، همون تکه کلامهاش، وسواس های بیش از حدش...، اصلاً فوراً یاد مسجد جامع قدیم می افتادیم...، یادمه خیلی کوچک که بودیم برای بار اول با بزرگترها رفتم مسجد، توی راه بزرگترها بهم گفتند: « نه اینکه توی مسجد شلوغ بازی در بیاری و یا بلند بلند حرف بزنی، قاسم ناراحت میشه ها...» وقتی هم میرفتیم مسجد، همیشه حواسمون بود که یه وقت کاری نکنیم اون ناراحت بشه... ولی کم کم دیدیم با ایشون خیلی راحت تر از اینها میشه برخورد کرد... و سالها گذشت و ما دیگه دوست شده بودیم...
ما آدمها بخصوص ما ایرانی ها عادت کردیم بعد از وفات مردم، تازه از خوبی هاشون بگیم، ولی انصافاً قاسم عبدل خوب بود.
وقتی بیشتر باهاش ارتباط برقرار کردیم علیرغم اخلاق رکّ و رو راستش، خیلی چیزها در موردش فهمیدیم، تازه یاد کارهایی که میکرد می افتیم: یاد اینکه "هر سال" به عنوان امین خیرین محترم، کامیون کامیون خرما میخرید و می برد مناطق محروم، از مردم لباسها و کفش و پوشاک مندرس میگرفت و به نیازمندهای مناطق حلب نشین جنوب میداد، یاد تلاشهایش برای گرفتن حق مسجد کهنه و جامع قدیم، یاد گردگیری و شستشوی هر شب مسجد جامع قدیم، یاد تعمیر و ساخت برکه های فراموش شده خور، یاد مسجدهایی که با زبان خیرش در چند منطقه از جنوب ساخت، یاد تعویض لامپ ها و سیم تیر برق های کوچه و خیابانها، که با شجاعت و زبان رکّش عجیب مسئولین را تابع میکرد، یاد آسفالت های صاف کوچه هایی که تا دیروز ناهموار بودند، یاد وسواس هایی که نمیگذاشت کودکان بازیگوش، حتی بر روی دیوار آب انبارها شعار بنویسند، یاد سفره های افطاری که هر سال ترتیب میداد، و خلاصه به هر جا که نگاه میکنم، در خشت خشت دیوارهای مسجد و آب انبارها و کوچه های خور حتماً خاطراتی از مرحوم قاسم عبدل به جا مانده، مرد نازنینی بود... قاسم عبدل تا مادامی که برکه و کوچه آسفالته و سفره افطاری و مسجدی در شهر است، یادش در تاریخ خور می ماند... خدا رحمتش کند...
از این به بعد می خواهیم. برخی از مشکلات جامعه را با چاشنی طنز بیان کنیم، شاید مفید افتد. (شما هم میتوانید سوژه های خود را پیشنهاد کنید) در ضمن خیلی بلد نیستیم طنز بنویسیم، اما داریم تمرین میکنیم، در اینجا قصد حمله به هیچ شخص یا نهادی را نیز نداریم، فقط با هدف رفع مشکلات و جلوگیری از وقوع مجدد آنها مطالب نگاشته میشود، خواهشاً از سر خود، مطالب مثبت ما را به منفی تعبیر نفرمایید و اگر امکان دارد به این زودی نزنید توی ذوقمون… راهنمایمان باشید و البته یارمان...
? پس از انتشار شماره 18 با چند نفر از دوستان مشغول گپ و گفت بودیم که عزیزی فرمودند، پیک مشتاقان را کی مینویسه؟ عرض کردیم اینکه معلومه، در زیر همه ی مطالب اسامی بچه ها نوشته شده. فرمودند واقعاً که پر از اراجیف است!! بسیار متعجب و منقلب شدیم! بعد، پیرو سرمقاله شماره قبل که با خود عهد کرده بودیم هر جا انتقادی عجیب و غریب میشنویم، از منتقد بسیار گرامی "دلیل" طلب کنیم، عرض کردیم کدام بخش؟ با جسارتی مثال زدنی فرمودند: همه ی بخش ها...! عرض کردیم شما فلان بخش را خوانده اید؟ فرمودند: نه! عرض کردیم فلان بخش را چطور؟ فرمودند: نه! باز خدمت مبارکشان عارض شدیم فلان بخش را چطور؟ باز با همان جسارت مثال زدنی که کم کم داشت از آن کاسته میشد فرمودند: نه! .... خلاصه اینکه ملتفت شدیم که آن جناب فرصت نکرده اند پیک ناقابل ما را مطالعه فرمایند. و متوجه شدیم که ایشان منتقد نیستند و ما اشتباهی گرفته بودیم، و بعدها در جاهای دیگر بیشتر متوجه شدیم که خیلی های دیگر را نیز اشتباهی گرفته ایم، و اینچنین بود که عطش سیراب نشدنی ما در جهت شنیدن انتقادات به بن بست خورد...
نکته اخلاقی: نداشت! همیشه که داستانها نکته اخلاقی ندارند...
-----------------------------
? یادش بخیر دوران بچگی مون... اون زمان که کودکستان مون همون شهرداری حال حاضر بودش (اصلاً هر وقت میریم شهرداری یه دفعه میریم توی فضا و یاد اون دوران پر فروغ... خلاصه اینکه فقط مشاهده ی ارقامِ عوارض مصوبه میتواند ما را از این حال روحانی خارج کند و بس!) یادمان است موقع برگشتن از اون مکان پرخاطره، اولین مقصد ما درخت پیر و تنومند کُنار کف بس بود، همه ی بچه ها سنگ به دست، آن درخت نازنین خدا بیامرز را نشانه میگرفتیم و گاهاً سر کچل همقطاران خود را نیز! و خلاصه تر اینکه این فعالیت مفید و مغذی ما تا دوران راهنمایی نیز ادامه داشت... تا اینکه مثلاً بزرگ شدیم... امسال که از سفر برگشتیم چشممان به جای خالی این کهن سال درخت خاطره هامون افتاد، گویا پس از این همه فایده رسانی، آخر عمری مزاحم آسفالت کف بس مشهور و محبوب شده بود!، بعد از تأثر و تفکر فرآوان یک لحظه به فکرمان برقی خطور نمود: که ای کاش کمی از تمب (تپه) و سکوی سنگی ضلع جنوب و شمال شرق آن خدا بیامرز برداشته بودند و به عنوان یک اثر تاریخی و خاطره انگیز، حریم آن را در طرح بسیار زیبای آسفالت این مکان مشهور و محبوب در نظر گرفته بودند.
اما این برقی بود در کله ی ما و بس...!! باز فکر کردیم! یعنی اگر روزی آسال و حمام و بادگیر و مسجد جامع قدیم و قلعه ها و گاوچاه ها و ساباط و... نیز در مسیر جاده هایمان قرار گیرد، باز هم بعداً ها... برقی بر کله ی ما خواهد افتاد؟... که یکدفعه در رویاهای پریشان خویش به یاد چنار هزار ساله استهبان و دیوار تاریخی و کوچک شهر رم ایتالیا افتادیم که این ایتالیایی ها به خاطر یه دیوار ناقابل! آمدند جاده اصلی شهر را کج نمودند تا روزانه به دور اون بچرخند و بچرخند و بچرخند و لذت برند... نوش جانشان...
نکته اخلاقی: یادش به خیر دوران بچگی مون...
----------------------------------
? سالها در غربت درس خواندیم تا آمدیم به جرگه مثلاً تحصیل کرده ها پیوستیم، همه دوستمون داشتند، عمه، خاله، عمو، دایی و بی بی و همسایه... خلاصه اینکه خیلی از خودمان حساب میبردیم، و خلاصه تر اینکه خیلی از این دوست داشته شدن مشعوف بودیم که یک هو هوای ازدواج به سرمون زد. و تصمیم گرفتیم خودمان را به برق بدهیم! تا کمی موضوع درز پیدا کرد فهمیدیم که چقدر به تعداد خاطر خواهامان اضافه تر شده است، رفتیم و گشتیم و گشتیم تا یکی واسه خودمون پیدا کردیم، داشتیم از آزمایش خون بر میگشتیم، توی راه شهر جدید به خور بودیم که خبرهای تبریک و تسلیت! دوستان حواله گشت! بسیار تعجب کردیم از این اطلاع رسانی فوق سرعت و فوق تصور مردم گرامی... همه کس بجز قوم و قبیله خبر داشتند! قرار عقد گذاشتیم، رفتیم دعوت عمه و دایی و خاله و بی بی و عمو و همسایه و...، دیدیم همه دوستمون ندارند... همشون شده بودند برج زهر مار، با ترس و لرز دعوتشون کردیم، شب ِعقدی مراسمی مختصر گرفتیم تا برایمان خاطره شود، بعضی ها نیامده بودند! بعضی ها هم که آمده بودند با زبان بی زبانی ابراز ناخرسندی فرمودند...، چند تا از دوستان از این رفتار مدعوین اظهار تعجب فرمودند، گفتیم ولله نمیدانیم، غلط کردیم و تصمیم گرفتیم بزرگ شویم، خرج مسکن و بیکاری و هزینه زندگی و بدبختی ها کم بود که ناراحتی قوم و قبیله نیز اضافه شد... هر چه بود آن شبِ خاطره ها با ناخاطره ها گذشت! فقط ندانستم چگونه گذشت! بیچاره پدر و مادرم که مجبور بودند به خاطرِ خاطر خواهی منِ نافرمان، با هزار دلیل و بهانه، دل این قوم و قبیله پرتوقع را به دست آوردند... چرا که آنها فکر میکردند سعادت دخترشان به دست بنده باید رقم میخورد و الان کلاغ سعادتشان پریده است...
نکته اخلاقی: ازدواج کردن نیمی از ایمان را کامل میکند و بیش از نیمی از روابط را قطع میفرماید. بخصوص اگر پسر باشی...




